ثنا و ثمین و خریدهای عید
سلام به همه ی عزیزانم و دوست جونیهای گلم.
گفته بودم که قراره با خاله مهتاب اینا بریم عسلویه برای همین من هیچ چیزی نخریدم.صبح پنجشنبه ساعت 3 رسیدن.و تا بیدار شدیم و راه افتادیم 10 صبح شد.هوا عالی عالی بود.ثنا که با خاله مهتاب جونی جور جوره از اول تو ماشین اونا نشست و کلی خوش بهش گذشت.کنگان که رسیدیم موندیم و ناهار خوردیم و استراحت کردیم .من و ثنا و خاله مهتاب یه نیم ساعتی رفتیم لب دریا و حسابی از خوردن امواج به ساحل لذت بردیم و انرژی تخلیه کردیم.ساعت 3 راه افتادیم و 4 عسلویه بودیم.توی راه وقتی که از کنار شهر دیر رد میشدیم به یاد خانم معلم بندری افتادم و همینطور وقتی که شوشو گفتن که پشت اون کوه شهر جم هست ناخوداگاه به یاد مامان ماهان عزیز افتادم.دوست داشتم فرصتی برای دیدار این دو دوست عزیزم پیش می اومد.حسابی شلوغ بود و گشتیم و خرید کردیم.ثنا و ثمین عزیزم خوشبختانه زیاد اذیت نشدن.چون خریدها نصفه موند به ناچار شب اونجا چادر زدیم.شب سرد بود.و من تا صبح از ترس اینکه بچه ها روشون باز نمونه چشم رو هم نگذاشتم.اون شب من و خاله تا دم دمای صبح حرف زدیم و خندیدیم.دوباره از ساعت 9 رفتیم تا 1 و عصر هم از 4 تا 9شب.ولی دیگه رمق نمونده بود برامون.تو راه شام خوردیم و حول و حوش 1 یا 2 رسیدیم.خاله مهتاب اینا ساعت 2 رفتن.عصر که بابا رضا اومد رفتیم نمایشگاه و دوباره خرید کردیم.حالا فقط مونده یه پیراهن برای ثنا خانوم!ثنای عزیزم مریض شده دیروز و امروز مهد نرفته.خانم رضائی تماس گرفتن و گفتن فردا میخایم ازشون عکس سفره ی هفت سین و عکس پایان سالشون رو بگیریم.در ضمن چون بنده دوربین رو نبرده بودم ،متاسفانه این سفر فاقد عکس میباشد.اینم دوتا عکس که این پست خالی نباشه و صدای دوست جونیها بلند نشه!!





ثنا و ثمین و خریدهای عید
